تبلیغات
عشق



به سلامتی پسرک لالی که عاشق یه دختر شد

اما وقتی خواست به عشقش اعتراف کنه

دختر گفت شرمنده پول خرد ندارم


+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی 1392 ساعت 03:15 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |






موها تراشیده شدن ازم خجالت نکشی...
دارم میام به دیدنت با این لباس ارتشی.

روزای سختمون گذشت دوسالِ این روزو میخوام
تو تک تک ثانیه ها بوی تو میده لحظه هام...

چقد شلوغه کوچتون اون کیه میخنده باهات
اون چرا اسمتو میگه چه نسبتی داره باهات؟

اون کیه دست دادی باهاش حرف منو بهش نزن
چقد عوض شدی گلم راستی چقدبه هم میاین

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392 ساعت 02:37 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
بفهم كیو میگم


+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد 1392 ساعت 07:38 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





سر خاک من...!! اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!

اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته...!!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!

عجب روزیه اون روز...!!

حیف كه اون موقع خودم نیستم...!!



+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد 1392 ساعت 07:42 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



ســـــــــــــــــــلام به همه

خوشحال میشم شما رو تو این چت روم هم ببینم...

جای خوبیه

خودمونیه



http://kolbe-eshgh.Tk/

+ نوشته شده در یکشنبه 7 آبان 1391 ساعت 07:45 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



(این متن یه آهنگیه.خیلی دوسش دارمووگفتم بذارم شما هم بخونید)

ناكام از عشــــــــق و امید هر آرزویی داشــــتم خدا ببخشه منو به خـــاك سپرده ام من


نمیفهمم چه حكمی داره خـــــدای عالم باعشق زنده امـــــا انگار كه مرده ام من

تاعشق نبود زندگیم طی شد هرلحظه هر روز بی اشك و آه و گریه

مجنون تو قصه ها بود..تا اینكه تو رسیدی یه حسه خوب و تازه

 پایان تنهاییا آغاز غصه ها بود

زود عادت شد واسه من هرلحظه دیدن تو دستای من روی تنت گرم بود و تن پوش تو

بریدم از همه كس فقط تو بودی بود

امن ترین جای دنیا پناه ی اغوش تو

گذشت و اینكه یه روز چشم وا كردم نبودی

بی خبر از پیش من انگار كه رفته بودی

ناباورانه موندم در حسرت تویی كه تموم زندگیمو با رفتنت سوزوندی

سخته یه عمر عاشقی حاصل نداشته باشه

اون كه همه كست بود تنهات گذاشته باشه

سختــــــه قبول كنی عشق یعنی جدایی سادست

آینده ی دل بستگی آلوده به درد و گریه اس

سخته برام درك عشق این احتیاج مبهم

برای ادامه عمر هنوز تو شك شبهه ام

بمونم ناامید یا بمیرم با امیدبه

وجود دنیایی كه تورو به من پس بده

ناچار بی عشق و امید هر آرزویی داشتم خدا ببخشه منو به خاك سپردم من

نمیفهمم چه حكمی داره خدای عالم

با عشق زنده اما انگار مرده ام من

+ نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1391 ساعت 11:45 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



Tanha Vali Vahshi


نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نا مهربون بودیم و رفتیم آخه اینها دلیل محکمی نیست بگو بی معرفت بودیم و رفتیم


استکان از دستم افتاد و شکست
پدرم ناراحت شد , مادرم حرص خورد
برادرم گفت حیف قشنگ بود
خواهرم گفت مال من بود
اما وقتی قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت


وقتی عشقت تنهات گذاشت ناراحت نباش  , فقط شرمنده ی قلبت باش که بهت اعتماد کرده

(دستم شكست)

+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور 1391 ساعت 02:30 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |







زیر باران باز منتظرت میمانم و ترانه ی عشق را با باران میخوانم شاید این بار باران مرحمتی کرد و

ترانه ی من عاشق را به تمنای سیه زلف تو بر روی چون ماهت انداخت

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1391 ساعت 02:57 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |






چگونه فراموشت کنم نازم ...................... تو را که سالهاست در خیالم سایه ات را میدیدم و

طپش قلبت را حفظ میکردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم که خدایا پس کی

 او را خواهم یافت

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1391 ساعت 02:43 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |






خواستم خودمو گول بزنم , همه ی خاطراتم رو انداختم گوشه ای و گفتم

 فراموش , یه چیزی ته دلم خندیدو گفت یادمه


+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1391 ساعت 02:43 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |




(خدارو شكر برگشتم...دیگه كسی نیست....)

سلام

من خیلی ناراحتم....چون یكی از بهترین دوستام..یكی از عزیزام چندروزی نمیتونه بیاد...
.

منم دستم كار نمیكنه آپ كنم....


هرجا هستی خوش باشی گلم...


مراقب خودت باش.....


همیشه به یادتم..




+ نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1391 ساعت 12:52 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، (ملاصدرا)، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد.

در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود. از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چاره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند. لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم. در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:

اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی

اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی

در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد.

او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید: چرا این گونه گریه می کنی؟

ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت. گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.                                         حالا شما چی گریه یا خنده!؟


+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1391 ساعت 02:14 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





سال نو یادگار صداقت جمشید،پاكی كوروش،عظمت داریوش و شكوه ایران زمین

بر شما دوست عزیز و خانواده شما تبریك عرض میكنم....به امید سالی خوب و

خوش برای شما دوست عزیز

+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین 1391 ساعت 05:05 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



‫یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از

دوستاش یک ماه موند بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد

یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟ میگه نه !


میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی عذاب وجدان میگیره

میره خونه رفیقش، رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر

کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمیدونستم که خواهرتو بود !

.
.

... ... .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید

ولی خواهرمو نشناخت........‬

{خاك پاتم رفیق.......}

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 03:20 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |






ترسم آنروز بیایی كه نباشد جسدم..كوزه گر بسازد زخاك جسدم..لب آن كوزه

بسازند زخاك لب من..بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم!

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 03:16 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





شاید فردا تو بیایی از دریاها گذر كنی كوهها را در نوردیدی و در جزیرهء تنهایی من برسی و به من

بگویی خسته ام بگذار یك جهان در آغوشت بگیرم

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 02:39 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |






حال اگر یابم دعایت میکنم, جان اگر خواهی فدایت میکنم , با توام هر لحظه تنها نیستی , گوش

 کن هر شب صدایت میکنم


+ نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 02:30 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



بــــــــــــــــــــــــــــه زودی با مطالب جدید بر میگردم.....
دوستتون دارم بخاطر این همه لطفی كه بهم دارین....

+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1390 ساعت 09:20 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |







مــــــــــــــــــــاه محرم بر همگان تسلیت بـــــــاد.....

اجـــــــــــــــر همگی با خدا و با امام حسین....

+ نوشته شده در دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت 01:32 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداحافظ.......

خوشبـــــــــــــــــــــــــــخت بشی......

دعـــــــــــــــــای همیشگی منه....



+ نوشته شده در شنبه 16 مهر 1390 ساعت 04:57 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





من؟؟؟؟؟چی؟؟؟كجا؟؟؟برای چی؟؟؟دلت میاد؟؟؟

من پس حرف دلمو نمیزنمو میرم...چراب برم؟؟؟اگه اینجا بمونم فقط باید گریه كنم...پس میرم......خوشبخت

بشی....دعام همیشه اینه.....من دوستت داشتمو دارم...اما نخواهم نداشت...اینو بدون....دستهامونو جدا كن..من

توان اینكارو ندارم....

بای

(فراموش كردن عشق اینه....فراموش شد همیشه.......خوشبخت بشی)

تبادل عقل با دل....هی روزگار.باعث شدی بعد 3سال فراموش شه....هی...

(بعضیها بد نگیرن اینوآ.....این نوشته دوستمه).....هی


+ نوشته شده در شنبه 16 مهر 1390 ساعت 04:55 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |



عشق اول یعنی چی؟؟؟؟؟

1-یكسری میگن یعنی عشق نابه

2-یكسری میگن یعنی اینكه هرگز حتی اگه نامردی و خیانت كرد باز نمیشه فراموشش كرد

3-یكسری میگن چه سوال بی عقلانه ای

4-یكسری میگن عشق اصلا یعنی چی؟؟

5-یكسری میگن نمیتوان ضربه آنرا جبران كرد...چون چیزی جز شكستن قلبتو در پیش نداره

تو چی فك میكنی یا تو كدوم از این گزینه ها رو انتخاب میكنی؟؟؟؟

نظر من 5 هست.....اما نظر شما مقدم تره

پس نظر بده


+ نوشته شده در شنبه 16 مهر 1390 ساعت 03:38 ق.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |






به سلامتی اون دختری که با پسری دوست می‌شه ، تو خیابون یه پسر پول دار تر ، خوشتیپ تر هم

ببینه سرش پایینه وزیر لب میگه : هر چی‌ هم که باشه به اخلاق دوست پسر من نمیرسه

و به سلامتی اون پسری كه با دختری دوست میشه ، تو خیابون اگه دختری خوشگلتر و زیباتر هم

ببینه سرشو بندازه پایین و زیر لب بگه: دوست دختر من تكه.....من اونو با هیچ چیز عوضش نمیكنم

+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 05:46 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





حرفش را ساده گفت:

من لایق تو نیستم!!!

اما نمیدانم خواست لیاقتم را به من یادآوری کند

یا

خیانت خودش را توجیه....!!!!
+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 05:30 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





تنها رفیق شبهای تنهایی و غم من همین خاطره هاست كه با تو داشتم...اما افسوس كه دیگه

نمیتونم اون خاطاتو در كنار تو بازگو كنم....پس از همین جا میگویم همیشه دوستت دارم و میخواهم

 كه برگردی.............دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه 19 شهریور 1390 ساعت 05:10 ب.ظ توسط مجنون مجنونی نظرات |





?